°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

عزیز فاطمه پس کی می آیی؟؟؟

 

مرحوم واصل حاج محمد اسماعیل خان احمد دولابی، در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت می‌فرماید: 

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم.

خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند ... 

یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم. 

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد .
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست. 
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود، وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش.
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. 
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن.
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.


 Avazak.ir Line37 تصاویر جداکننده متن (3)

 

تمام راه ظهور تو با گنه بستم

 

دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

 

كسي به فكر شما نيست

 

راست مي گويم دعا براي تو بازيست 

 

راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است

 

براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

 

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم

 

دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

 

من از سياهي شب هاي تار مي گويم

 

من از خزان شدن اين بهار مي گويم

 

درون سينه ما عشق يخ زده آقا 

 

تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

 

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست 

 

براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

 

 

 

اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

 


[ شنبه 29 شهریور 1393 ] [ 11:54 ] [ shamimeshgh_m ] [ ارسال نظر(7) ]